|
عبدالخدر ناصری پور - متولد ۱۳۴۶ - دبیر ادبیات فارسی ساکن آغاجاری اینجا را برای ثبت آواهایم مناسب یافتم . ******** توی بارون کلامت یه حسّ عجیب می بینم حسّی از جنس طلوعُ به تماشا می نشینم واسه اینکه با تو باشم می گذرم از هر چه هستم بی خیال حرف مردم اگه گفتن بت پرستم
خوش آمد باد نوروزی پراز شادی و بهروزی بدوستان این نوید آید که آمد سال پیروزی
نوروز کـهـنـه آمــد از قهـقراي اسفنـد آورد عـطـر شــادي بر لب نشاند لبخند
آن عید بــاستـانی با رسـم شـادمـانی رفــتــه زیــاد مـردم جز رَسمَـکی زبـانـی
سیرا و سنجدامون سیـبا و سـکّه هامون مـصـنـوع و زورکیّـن عـیـدی و دیـدنـامـون
شمعاي روي سفره خامـوش و بـي فروغن لبـخنـد روي لـب ها تـصـنّـعي ، دروغــن
مـاهــيِ ســرخ زيـبـا تب كرده توي حوضا از فـكر تُنـگ تنـگـش دق كرده طفلي اونجا
سبزه ي توي هف سين تـو دام نــخ اســيـره از تـرس ظلـم قـیچـی تو تن خود می میره
شمعی که مانده از آن شینای سین گشته نــاراحــت از تـحــوّل در خون خود نشسته
قــرآن روي رَحــلَــم چون جيب پاره پـارم پر گرد و خاك و خالي از اسكناس و دِرهَم
بـاباي جـيـب خـالـي چون سال پيش عالي شرمنده ميشه از نو در پيـش يك عـيـالي
مـقـلـب الـقــلـوبــم کاری بکن که من هم چـون دیـگـران دوبـاره حـالی بـهـینـه یـابـم
جاش خالیه تو سفره مون امسال یه سین کم میاریم به جـای سـبزه هـا هـمـه گلای سرخ و می کاریم حال و هـوای سـفره مـون امسال کمی ابری شده مــاهـی تــو تـنــگ بـلــور دچـار بـی وزنـی شـده شمعای توی سفره مـون به هر طرف سر می کشن بـــرای دیـــدن یـــه گـــل به هر طرف پر می کشن سـیبـای سـرخ عاشـقـی داد می زنن تو سفره مون ســبـز نــمــاد ... دگـی تــو دنــیــای وارونــمـون ســکــه های تـقـلـبــی حرفای بی ربط می زنن رو اعــتــبــار رفــتــشـون یواشکی دس میکشن اون دعـای هـمـیشـگی ورد زبـون مـا مــیـشــه تـمـنــای فـصـل بــهــار خـواهش سبزه ها میشه
سومین همایش استانی شعر دفاع مقدس – پرواز
عاشقانه – پنج شنبه سیزدهم بهمن ساعت 9 صبح در سالن سینمای آغاجاری برگزار می گردد دراین همایش 62 شاعر از سراسر استان بیش از 300 اثر به دبیر خانه ی همایش ارسال نمودند که پس از تفکیک آثار به موضوعی همایش (دفاع مقدس ) و آزاد وقالب های کلاسیک - سپید و ترانه اشعار مورد قضاوت داوران قرار گرفتند وآثاری بعنوان آثار برتر وآثار برگزیده انتخاب گردیدند که در روز همایش پس از خوانش به صاحبان آن آثار هدایایی بهمراه لوح تقدیر اهدا خواهد گردید .
با تشکر – دبیر اجرایی همایش
گرامی تر شهید از تو ندیده هرآنکس را که بشنیده ندایت ******** شهادت سید و سالار شهیدان و یاران وفادارش تسلیت باد ********
* آنسوی ازدحام وهم قداستش رنگ باخت آنگاه که تو قلم عوض میکردی و رنگ ها را زیر بارش نگاه های رنگارنگ قلم میزدی چتر بگشا زحمتت هدر نرود هوا ابری تر از همیشه است و بغض ابر ترکیده
داشتم بودم، حساب هم بلد نيستي! ببين با تو چه كرده اند گوشت قرباني براستخوانت نمانده رگ هايت چه بي رحمانه هديه مي دهند خونت را به اجنبي از سال بيست ، سي دارسي ! خدا... لعنت بر خودم بر رگ هايم چه كنم؛ بويم ، گرمايم ، هوايم بداست حكايت كبابي و منقل نوش جانت ! ما روزه باريم ! به كفاره ي پيوندی شوم افطار هم كه مي شود سفـــره ، چشم بــراه ، خوابش برد ، بخــوابْ بخواب ْ كودكِ من ، سحر نزديك است سروده شده در زمستان ۸۷
خودم را نمی بخشم وتورا سبد سبد نفرین حواله خواهم کرد تابخشکد ریشه ات هیچ وقت سر راهم سبز نشوی گمانم به قعر جهنم رسیده ام .
** رخت سیاه بتن کرده اند مداد رنگی هایم ومن تصویری جا مانده در ذهنم .
هنوز چشمان پدر در امتداد فواره ی خون آسمانی اند.
با عرض تسلیت به خانواده های داغداری که در این حادثه عزیزی را از دست داده اند . رژه می رود در ذهن پدر تصویر کودکی که طعمه ی موج شد . ****************** دست پدر هنوز در امتداد جیغ فرزند امواج را نشانه می رود . ****************** امواج سیل ، چه بی رحمانه زنده به گورت کردند آنگاه که عزم آمدن داشتی. ***************** هنوز چشمان خیس مادر در انتظار آمدنت بر گِل مانده است . ***************** باران ، تاریکی و موج برخاست هنوز گِل پارو می کنند مردم بدنبال اجساد
باور ندارم خورشید را شاخه هایم رها در هوای وهم آلود عاشقانه می رقصند برگ ها و من چه بیگانه می پوسیم در سایه سار فسیل های سبز
خشنود گریه می کنند آنان که در هوای مطرح شدنند بر مزار مردگان !
عکسم را پاره کردی بدنم کِش آمد به وسعتِ نگاهت !
تلفن ها پشت خاکریز هم خط می دهند ! و پیامک بی صدا تیر را می فرستد آن سوی مرزهای تو لرزه ای و بعد عاشق خواهی مُرد !
رودی خروشید خورشید طلوع کرد و سایه ها بلندتر ! ***** در برهوت ذهنم کسی ستاره می کاشت و من آه ***** گم شده ام در شاهراه های شلوغ دور زدن ممنوع توقف را می دانم ما گم شده ایم!
اندر این قافله صاحب نظری نیست که نیست زان معانی شگرفش خبری نیست که نیست هـر چـه گشتیـم در ایـن وادی حـیـرت زدگـی خوب دیدیم که دیگر گهری نیست که نیسـت
آوای وای می دود در کوی دلم دار را دوره می رود و آوار درد گلو را *** وقتی برفها آب می شوند و جویبارها جاری کسی از ما همنوا با رود ترانه می خواند *** تو از تبار آفتابگردانی فریب فانوس را نخور به آسمان نگاه کن
تنت علامت سئوال چشمانت نقطه سر خاکُ دریغ از جواب **** از ابزار هم کمتری دستی به سرت نمی کشند جراحان مغز **** وقتی دنده های ما خرد می شد تو دنده عوض می کردی تا زودتر برسی
نوشیده ام از سرچشمه سراب دستانم هنوز پیاله وار نشسته اند بر ستون تنم و حال در آرزوی جرعه ای دیگر میان دستانم پرنده می بافم با تارهای سراب
تصاویر رؤیایی ام در هجوم وحشی سایه ها سبز سبز زرد خاکستری سیاه می شوند و عاقبت غروب یک روز پاییزی زیر پای کودکی خرد می شوند و خاکشیر
گوساله نه آدم اکسیر می شود و واژه طلای ناب وقتی که اکسیر شاعر می شود . *تقدیم به اکبر اکسیر*
امروز ضمانت شده ای فردا چه تو همیشه شکاریُ به دنبال توست چشم خوابیده ی صیاد
جمعه تعطیل نیست !؟ برای من افسوس ! انگشت چشم دل اشک اجازه تاب آرام قرار ندارند و تو بساطی گسترده ای دیدنی تر از هر روز امروز که جمعه است و بازار تعطیل است .
بــیـارام فـردوســیِ تـاجـور نبینی تو خواریِ هر بـاهنـر چنان تیره گشته است روزگار که هیچ تابشی را نیایـد بکار نژاد و هنر هـیچ نـایـد بـکـار همی تا توانی دورویی بـیـار هر آنچه که گویند آشکارا کسان تو وارونه گیر و دگر در نهان خرد خوارتر گشته از هر زمان جهان سهم مکار و نابخردان نـه راسـتی مانده نـه فرّ و هنر زمانه بـتر گشتـه از دیـرتـر هـمه قفل باید زدن بـر دهـان سخنها نشاید که گویی نهان « نـهان بدتـر از آشـکارا شـده دل مردمان سنگ خارا شده » یکی مرد خواهد گذشته زجان دلیری سوار با سلاحی گـران
اتفاقاً اینجا زمین زیر پایم چشم گشود نی ها بوی نفت نواختند سیاهی چشمش تنها شاهد کوچ ِ نفت - گاز و ایل خود بود ***** اینجا طناب بوی رستن می دهد با دلیل متغیّر !
به انتظار جمعه ی موعود در هجوم وحشی جمعه های ناگزیر آرام آرام با من عجین شدی با تو یکی شدم حضورت عِطر یاسی تنت صدای گام هایت را به انتظار نشسته ام وقتی که مدعی مست است و من هشیار
|
About![]()
Archivesاسفند 1390بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 Links
انجمن شاهنامه ی آغاجاری |